عشق، تعصب، معرفت؛ اینجا واقعا خود کوچه مردهاست - اخبار پرسپولیس

اخبار پرسپولیس

شیش تاییا دات کام:

اینجا خود کوچه مردهاست!

اینجا معرفت یعنی زندگی. سلطان این شهر پر از معرفت و عشق است. روی تخت آسایشگاه هم که باشی از این معرفت نصیب می بری. بزرگترمان که معرفت دارد کوچکترانمان درس می گیرند. اینجا شهر با معرفت هاست. به شهر عشق و معرفت هر که آمد خوش آمد!

چهره اش دیگر آن صلابت را ندارد. خستگی بر آن چهره محکم غلبه کرده است. حالا باید روی تخت بنشیند و به گذشته ها خیره شود. جلوتر که خبری نیست! هر چه هست در گذشته جا مانده است. حالا باید روی آن تخت لعنتی به خودش بگوید پس کجاست آن غیرت و تعصب. به خودش بگوید پس چه شد ان “مژتبی” بی مهار.

زندگی روی خوشش را برای کسان دیگری کنار گذاشته است. روی خوش زندگی برای مجتبی فقط یک رفاقت است. رفاقتی از جنس رفاقت های “گوزنها” و “قیصر” مسعود کیمیایی! که اگر آن رفاقت هم نباشد بهترین جا برای مجتبی بزرگ یک وجب جای آرام کنار مادر همیشه مهربان است!

حالا او شمع است و رفقا پروانه ای بر گرد او. شعله های این شمع توان سوزاندن هیچ پر پروازی را ندارد. فقط بالهای خودش را چیده و زمینگیرش کرده است! اما این پرنده پر و بال شکسته منتظر یک بال برای پریدن است. دوستانش کنارش هستند اما پر پرواز برای مجتبی یعنی یک عشق پنهان. عشق پنهان یک سلطان قلب ها برای این قلب رنجور و شکسته.

انتظار مجتبی خیلی زیاد نیست!

۱۶ شهریور ۱۳۹۵ است. شاید معمولی ترین سه شنبه روزگار، شاید هم خوش ترین میان هفته آدمهای این شهر و شاید هم … !

این شهر آدمهای خوشحال زیاد دارد. خوشحال از جنسی متفاوت. خوشحالی که برای عده ای تعجب آور است. شاید هم خنده دار! تو این شهر خوشحالهایش اسیر هستند. اسیر عشقی که به قلب ادم می چسبد. امروز برای اهالی این شهر زمان جشن و خوشی است. زمان مرور بهترین خاطراتشان. زمان خاطره بازی اشان با خاطراتی که حتی ندیده اند!

برای این جماعت امروز عشق به یک جدال بزرگ پیوند خورده! عشقی که حالا فقط تعصب را کم دارد. جای تعصب حالا روی تخت آسایشگاه است! اما عشق همین جاست وسط این شهر. مردم خوشحالند. چه اهمیتی دارد که کسی به شادی آنها بخندد. مهم اینست که عشق هست ، خوشی هم هست و …. تعصب هم می آید.

امروز روز ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ است. ۴۳ سال بعد از ۱۶ شهریور ۱۳۵۲! و در عجبیم که این ۴۳ سال عمر چیزی از عشق و شادی و تعصب کم نکرد. امروز با تعصب این عشق و شادی تکمیل می شود.

عشق یعنی از ۵۰ سال قبل تا امروز و از امروز تا ۵۰ سال بعد همه چیز به یک اسم خلاصه شود. خیلی حرف است که گذشت زمان از یاد ما نبرد که چرا و چطور ساکن این شهر پر ستاره شدیم. آسمان این شهر پر از ستاره است. ستاره هایی که حتی اگر نباشند نورشان را می توان دید! ما ساکن یکی از بهترین شهرهای دنیا هستیم. شهری پر از عشق و تعصب. شهری پر از مهر و دوستی. نه اینکه اینجا خبری از قهر و آشتی نباشد اما اینجا قلبها به هم پیوند خورده است. اینجا معرفت و دوستی برایمان معنا دارد. با معرفت ترین ستاره ها ساکن آسمان این شهر هستند. با معرفت های عاشق.

اینجا معرفت یعنی زندگی. سلطان این شهر پر از معرفت و عشق است. روی تخت آسایشگاه هم که باشی از این معرفت نصیب می بری. بزرگترمان که معرفت دارد کوچکترانمان درس می گیرند. اینجا شهر با معرفت هاست.

به شهر عشق و معرفت هر که آمد خوش آمد!

این شهر یک سلطان دارد. سلطانی که قامت یک سلطان را فقط به ارث برده است. در او نه غروری هست و نه خودبزرگ بینی. او یک سلطان پر عشق است. وقتی می داند نماد تعصب شهرش بی رمق روی تخت آسایشگاه دورافتاده قامت راست می کند و به سراغش می رود. می رود کنارش و به او می گوید این شهر چقدر به او نیاز دارد. می رود روبرویش می نشیند و می گوید که عشق بی تعصب برای مردم شهرش معنا ندارد. سلطان این شهر می داند اگر دست نماد تعصب شهرش را نگیرد دل این مردم با شادی قهر می کند. آنهم در این روزها که گذشته و حال و آینده عشق به هم گره می خورد. این شهر یک سلطان دارد، نامش علی پروین است. این شهر یک نماد تعصب دارد، نامش مجتبی محرمی است. این شهر یک عشق دارد، نامش پرسپولیس است. و این شهر چه حال خوشی دارد امروز با سلطانش و نماد تعصبش و همه ستاره های درخشان آسمانش.

اینجا واقعا خود کوچه مردهاست!

اردلان بزرگ نیا